تبليغاتX
افكار پراكنده يك ژوکر
هميشه ژوكري هست كه فريب را درمي يابد

تازگیها یک استعداد مهم در خودم کشف کردم، البته قبلا هم ازش بیخبر نبودم ولی بیشتر میذاشتمش به حساب شانس و قسمت و این حرفا...
داشتم می گفتم... تازگی فهمیدم که استعداد عجیبی دارم در پروندن آدمهایی که دوستم دارن.

تا حالا که بدجوری جواب داده، از این جوابای دندونشکن...می فهمین که چی می گم؟

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 17:34  توسط ژوكر  | 


دختر: عزیزم، من و ببخش. این روزا یه کم حساس شدم. احساس کردم یه چیزایی بینمون تغییر کرده و راستش یه کم نگران شدم. آخه رفتارت یه کم عوض شده بود. الان که خوب فکر می کنم می بینم که فقط یه سو ءتفاهم بوده... خواهش می کنم ازم دلخور نباش و بگو که هنوز همه چی مثل قبل خوبه.

پسر: نه عزیزم، این حرفا چیه!ما با هم این حرفا رو نداریم. هیچ سوء تفاهمی هم درکار نیست.

دختر: یعنی...

پسر: آره عزیزم، یعنی تو کاملا درست فکر کردی، دارم ترکت می کنم...


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 14:0  توسط ژوكر  | 


- اتکلم بالعربی؟
- لا
- اینجا دزد هست.دزد معلوم؟
- بله ، معلوم
- دزد؛ یعنی حرامی. افهمتی؟
- بله، دزد فارسیه، می فهمم...
- من فارسی زیاد هم خوب حالیم نیست
- خوب جونت بالا بیاد، انگلیسی حرف بزن،حالا واسه ما ترییپ رفاقت میذاری تو هم...

پ.ن.
می خوام برم یه "made in Iran" تتو بکنم رو پیشونیم که دیگه هی نپرسن "یو آر فرام ور؟ اتکلم بالعربی؟" بعد تازه باید جواب پس بدی که ایرانی هستی پس چرا عربی بلد نیستی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 0:4  توسط ژوكر  | 


ضرب المثلها و نصایح در فرهنگ  ما پراز تناقضاته:

از دل برود هرآنکه از دیده رود

دوری و دوستی

می خوای چیزی رو قایم کنی بذارش جلوی چشم

جالب اینکه من به همه اینا هم به نوعی اعتقاد دارم، یعنی یه جورایی بهشون رسیدم.

وقتی یکی رو نمی بینی کم کم فراموش می شه (می شی)
وقتی زیاد یکی رو می بینی یا باهاش در تماس هستی دیگه کم کم نمی بیندت
وقتی با یکی زیاد در ارتباط نیستی طبعا سوتفاهم هم زیاد پیش نمیاد

و و و...

خلاصه اینکه من الان یه مدتیه که به همه این تناقضات با هم دچار شدم. نمی دونم بالاخره چه خبره و داره چه اتفاقاتی می افته و من کجای این اتفاقات ایستادم.

تقریبا یکساله که اومدم اینجا، خیلی زود گذشت و خیلی یکنواخت، در عین حال یه جورایی هم خیلی پر فراز و نشیب. هر روز به این نتیجه رسیدم که همه زندگی پر از استرسه، تقریبا هیچ لحظه ای رو نمی شه پیدا کرد که فکرت مشغول کاری که باید انجام بدی یا اتفاقی که باید بیفته نباشه. شاید ماهیت  زندگی همینه. شاید هنوز به اندازه کافی قوی نشدم...تو این مدت هر وقت که برای انجام کاری خیلی رغبت نداشتم، خودم رو مجبور کردم که هرچه زودتر انجامش بدم، انگار مثلا دوای تلخه که هرچی زودتر بخوری زودتر خلاص می شی.
اون موقع که اینترنت نداشتم دلم به اس ام اس خوش بود، حالا که جفتش هست مورد استفادش وجود نداره!


آن وقت که دستمان به زنگ نمی رسید در می زدیم
حالا که دستمان به زنگ می رسد، دری نمانده است

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:30  توسط ژوكر  | 


امشب از اون شبهاییه که نمی خوام بخوابم ولی مجبورم،چون صبح باید برم سرکار.

امشب از اون شبهاییه که دلم می خواد یکی آن لاین باشه تا باهاش حرف بزنم ولی هیچکس نیست.

امشب از اون شبهاییه که بغضم گرفته ولی گریه ام نمی گیره.

امشب از اون معدود شبهاییه که نگران کار فردا نیستم ولی نگران زندگی شش ماه دیگه هستم.

امشب از اون شبهاییه که تنهایی توی خونه راحت نیستم، نمی ترسم ولی راحت هم نیستم.

امشب از اون شبهاییه که پیشاپیش برای اتفاق نیفتاده نگران و غصه دارم.

امشب دلم می خواد یکی محکم درآغوشم بگیره، یکی که مثل بقیه نباشه، یکی که بوی آشنایی بده و دلم می خواد خودم باشم، بدون هیچ دغدغه ای ...



پ.ن. فکر کنم گرسنه هستم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:50  توسط ژوكر  | 


گاهی تو زندگی لحظاتی پیش میاد که دلت برای یکی انقدر تنگ میشه  که دوست داری از تو رویاهات بکشیش بیرون و دوتا محکم بزنی تو گوشش تا حالش جا بیاد...


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:59  توسط ژوكر  | 


به شدت درحالت "I don't care" به سر می برم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:21  توسط ژوكر  | 


- شما چقدر خوب فارسی حرف می زنی!
- ایرانی هستم خوب!!!!
- جدی؟ آفرین... فارسیت خیلیییی خوبه، باریکلا...
-!!!!! بله... مرسی


تا حالا کسی بهم نگفته بود فارسیم چقدر خوبه، گاهی چه آدمهای خوبی پیدا میشن.(یاد بوشفک افتادم!!!!)


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 23:46  توسط ژوكر  | 


هی می گن هدف ما استفاده از انرژی هسته ای در راستای اصلاح وضعیت مردمه، هی ابرو بالا بندازین که"چه حرفا، از کی تا حالا،جه ربطی داره..."  حتما باید برقتون یه روز درمیون قطع بشه تا ربطش رو بفهمین؟ خوبتون شد؟

البته وقتی خوب به عمق قضیه دقت کنی می بینی که با یه تیر چندتا نشون زدن:

۱. به جای صرف وقت و هزینه برای جمع آوری دیشهای ماهواره، برق رو قطع می کنن. حالا تو مرفه بیدرد اسیر تهاجم فرهنگی هی برو دیش اضافه کن و تلویزیون ۴۴ اینچ بخر...

۲. با توجه به رواج روزافزون تلفنهای بیسیم، با قطع برق زمینه استفاده و سواستفاده از این وسیله به مدت چند ساعت تعطیل می شه. حالا یا ملت می رن سراغ موبایل و مخابرات حالش رو می بره با فیشهای آنچنانی یا اینکه موبایلت هم شارژ نیست و مجبوری مثل بچه آدم بگیری بخوابی.

۳.وقتی برق نیست، نه می تونی تلویزیون ببینی، نه کتاب و روزنامه بخونی و نه وبگردی کنی، بنابراین اعصابت کمتر خورد می شه و تاره می تونی بدون عذاب وجدان اینکه "نکنه یه وقت از دنیا عقب بمونی" بگیری بخوابی.

۴. وقتی برق نیست پسرها نمی تونن دستشون رو بکنن تو پریز برق که موهاشون سیخ بشه و دخترا هم نمی تونن خیلییی به قر و فرشون برسن و هفت قلم آرایش کنن(نهایتا به سه چهار قلم رضایت میدن ناچارا) در نتیجه جوونا کمتر به گناه  می افتن و جامعه سالمتر میشه.

۵. کلا مردم از اینهمه استرس و فشاری که در اثر هجوم تکنولوژی به وجود اومده چند ساعتی خلاص میشن و ناچارن به زندگی ساده و طبعا سالم پناه ببرن. نور شمع هم شاعرانه تره هم باعث تمدد اعصاب میشه.

۶.وقتی برق نباشه جوونا نمی تونن هی خودشون رو به بهانه تلفن و کامپیوتر و موزیک توی اتاقشون قایم کنن، در نتیجه ارتباط والدین و فرزندان بیشتر میشه،چون چاره دیگه ای ندارن.

۷. وقتی برق نباشه همونطور که شاعر میگه"کی به کیه، تاریکیه" در نتیجه جمعیت کشور رو به فزونی می ره و مشکل انقراض نسل ایرانیان هم حل میشه و طبعا وقتی جمعیتمون زیاد بشه دیگه دشمن عملا هیچ غلطی نمی تونه بکنه (یعنی دیگه لازم نیست،چون خودمون زحمت همه چی رو کشیدیم دیگه)

۸. خانومها دیگه لازم نیست از تمییز نبودن خونه شرمنده بشن " تا خواستم جارو کنم برق رفت!!!". احتمالا تعداد دید و بازدیدها و در نتیجه چشم و همچشمیها کمتر میشه، چون هر لحظه ممکنه برق بره و خوب بدون برق و کولر و سایر امکانات هم که نمیشه مهمونداری کرد...

۹.لازم به ذکر نیست که این مسئله سوژه لازم برای پست جدید و افاضات اینجانب فراهم کرد که همینجا کتبا ابراز تشکر و دمش گرم می کنم.


حالا که کاملا با ابعاد مختلف این مساله به ظاهر ساده آشنا شدین، برین رو پشت بوم و سه بار بلند بگین "انرژی هسته ای حق مسلم ماست"  تا این ابر قدرتهای ترسو بفهمن که ما با حق و حقوقمون آشناییم.

پ.ن. دیروز سه تیر بود،نه؟ امیدوارم آخرین سالی باشه که این روز رو خدمت مردم همیشه پشت صحنه تسلیت می گم.

پ.ن. من اومده بودم اینجا که یه پست کاملا شخصی بذارم که کار به اینجا کشید!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:54  توسط ژوكر  | 

 

- نميشه بريد تو
- چرا؟ من هميشه همينجا پارك مي كنم!
- اينجا شده پاركينگ ساكنين
- منم مي خوام برم ديدن يكي از ساكنين، ماشينم رو بايد كجا بذارم؟
- اون ديگه مشكل خودتونه
-!!!!!!


من ساده رو بگو كه چه زود يادم رفت اينجا هنوزم همونجوريه كه قبلا بود، هنوزم همه چي مشكل خودمونه، هنوزم نونوايي رفتن همون مشكلات رو داره، هنوزم پمپ بنزين همون داستان قديميه...

پ.ن. حالا خوبيش اينه كه با اين وضعيت اقلا راه حل مشكل مسكن پيدا شد: "هركي دوتا خونه داره بايد يكيش رو بفروشه يا اجاره بده". خلاصه بعد از كلي بحث و تفكر و كارشناسي پديده اي به نام "اجاره نشيني" توسط مسوولان كشف شد. آخه مردم تا حالا خونه دومشون رو به عنوان خونه خالي نگه مي داشتن كه البته اين مساله باعث مشكلات عديده اخلاقي و اسكاني مي شده.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 23:42  توسط ژوكر  |